هامون
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 فروردین 1389 توسط هامون
با همه بی سر و سامانیم
باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدن آنیم !
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانیم
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم!
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانیم !
ماهی بر گشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانیم
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانیم ؟!
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانیم......!
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه یک صحبت طولانیم !
ها به کجا می کشیم خوب من
ها نکشانی به پشیمانیم !

محمد علی بهمنی



درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :