تبلیغات
هامون - اول مهر
هامون
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389 توسط هامون

بازم اول مهره و باز شدن مدرسه ها و سرود " همشاگردی سلام " ....
دیدن بچه های كلاس اولی كه دارن میرن مدرسه خیلی لذت بخشه ، بچه هایی كه اغلب دندونهاشون ریخته و وقتی میخندن قیافه شون خوشگلتر از قبل میشه .
اول مهر چند سال پیش بود ، كه وقتی از خونه اومدم بیرون و بچه ها رو كه دیدم دارن میرن مدرسه دلم یهو بدجوری گرفت كم مونده بود كه .... بیخود فكر های باطل نكنید ، هیچم گریه نكردم ، مرد كه گریه نمیكنه  ، فقط یه خورده دلم گرفت و دلم مدرسه خواست ... گفتم هرجوری كه شده مهر سال بعد باید برم مدرسه ( البته از نوع دانشگاهش ) تصمیم گرفتم و رفتم ...
الان دلم دوباره مدرسه میخواد ، اما نه دانشگاه ، خوده خوده مدرسه رو .... سه نفری تو یه نیمكت نشتن و پاكن جوهری و مداد سوسمار نشان خریدن و ..... اجازه خانوم گفتن ( واسه اینكه بزنی تو سر پشت سریت ) ...
یادم میاد یه كیف قفلی داشتم كه عكس پسر شجاع و دختر مهربون رو داشت . همیشه برگ سمت راست دفترهامو بیشتر دوست داشتم چون پشتش هیچ نوشته نشده بود . یه دفتر كاهی هم داشتم كه از بقیه بیشتر دوسش داشتم . مداد قرمزم رو تن تن به زبونم میزدم تا خوشرنگ تر بنویسه . یه بار تو املا 18 گرفتم مامانم دعوام كرد ، نمیدونست یه روزی میاد كه واسه 10 گرفتن تو درس بررسی سیگنالها به كل كلاس شیرینی خواهم داد . معروف بود پاكن جوهریا  جوهر خودكارو هم پاك میكنند ، راستم میگفتن جوهر رو پاك میكرد البته به ضمیمه ورق كاغذ كه پاره پوره اش میكرد .
مدرسه شما انباری هم داشت ؟ انباری مدرسه ما توش پر از هیولا و آدم دزد بود ، تازه بعضی ها صدای چند تا شیر رو هم از توش شنیده بودند .
اگه بچه ها تنبلی یا شلوغ میكردم خانوم معلم دستشونو میگرفت و میبرد دم انباری كه بندازتشون اونجا تا  هیولاها بخورنشون ، هربار هم درست تو آخرین لحظه خانوم مدیر سر میرسید و وساطت میكرد كه اینبار ببخشتشون و ....

بازم اول مهره و باز شدن مدرسه ها و یه دل تنگ ...



درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :