هامون
برو هر جای این دنیا که می‌خوای
تو اینجایی توی قلبم تو خونم

کنارت رو زمین جایی ندارم
هوادارت که می‌تونم بمونم

من این دیوونگی رو دوست دارم
همین که عشق تو عین عذابه

جنون بالاتر از اینکه یکی هست
که هر شب با لباس تو بخوابه

جنون بالاتر از اینکه یکی هست
که هر جایی تو می‌بازی ببازه

تو رو یک روز دیده که یه جایی
ازت یک عمر اسطوره بسازه

برو هر جای این دنیا که می‌خوای
تو اینجایی توی قلبم تو خونم

کنارت رو زمین جایی ندارم
هوادارت که می‌تونم بمونم

چه حالی میشی از اینکه دنیا
تمام سال پای تو بشینن

از اینکه لحظه‌ی گل کردنت رو
شبی صد بار آهسته ببینن

چه حالی میشی از اینکه یه روزی
یه دنیا در کنارت زیرُ رو شن

از اینکه مردم یک شهر هر روز
همون رنگی که می‌پوشی بپوشن

برو هرجای این دنیا که می‌خوای
تو اینجایی توی قلبم تو خونم

کنارت رو زمین جایی ندارم
هوادارت همیشه می‌مونم

روزبه بمانی



آدم‌های این شکلی برای من قدیس‌اند. آدم‌های توی شعر را می‌گویم. آدمی که خودخواسته، گند می‌زند به تمام وجه‌های دیگر زندگی‌ تا از پا بیفتد برای آن یارِ توو«‎دلی‌»اش. برای خودش «لجند» می‌سازد از آن آدم. متهم به تحمیق می‌شود، کلفت‌ها بارش می‌شود، زمخت‌ها می‌شنود اما باز آگاهانه از باخت‌اش می‌ماند و می‌سازد. می‌بازد و باز می‌بازد و باز می‌بازد و می‌بازد و می ....

آدمی که در زلف یار استپ کرده، دستی زندگی‌اش را بالا کشیده و فقط رویا می‌پروراند، افسانه‌ها می‌سازد، خیال‌ها می‌گرداند و با دست خودش، خود را خفه می‌کند در آن‌همه جنون. قاتل جانش می‌شود و خود را می‌میراند و می‌بازد و می‌بازد و ...

در این روزگار دوستی‌های یک‌بارمصرفِ فست‌فودی، «روز»های عشقِ بی‌خاصیت و دست‌مالی شده‌ی بی‌معنی، هنوزم آدم‌هایی پیدا می‌شوند که با دیدن و چشیدن آن‌همه زهر از جام همراهی و رفاقت، باز حاضرند تمام دار و ندارشان را بگذارند روی سینی و بریزند پای کسی که قرار بود روزی نَفَس زندگی‌شان شود اما قاتل جانشان شده .

آن پیش‌مرگان عاشق. آن عاشقان دل‌خسته. آن عاشقان بریده‌ی باخته ... آن آدم‌هایی که تمام روز و شبشان را در راه عشق به مرادشان سخاوتمندانه و کریمانه غم‌آلود کرده‌اند. زهر مار کرده‌اند باید هم بی‌حد ستایش شوند. حل شده در دیگری و زندگی را جز با آن دیگری باور ندارند و نمی‌خواهند و مدام می‌بازند و می‌بازند و ... این زیباترین و قشنگ‌ترین انهدامی‌ست که من سراغ دارم. ذره ذره، آرام آرام، جِز بزنی، بسوزی و جزغاله شوی ...

منبع: وبلاگٍمستی با جرعه ای شعر


درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :