هامون
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 آذر 1391 توسط هامون

دیشب قبل از خواب توی رختخواب یه موضوعی فكر منو به خودش مشغول كرد . یاد شبهایی افتادم كه آرزوم همین رختخواب بوده ، شبهایی كه دلم میخواست میشد برای پنج دقیقه هم كه شده بخوابم ، شبهایی كه وقت برای خواب داشتم اما جای مناسب برای خواب نداشتم ، شبی كه روی یك تكه مقوا خوابیدم  ، شبی كه مجبور شدم روی میز رو خالی كنم و اونجا بخوابم . شبی كه فقط میتونستم به دیوار تكیه كنم و برای چند دقیقه چشمام رو ببندم ، یاد اون دو ماهی افتادم كه توی پادگان پتو نداشتم بكشم روم . یاد اون شبی افتادم كه هیچ نمیدونستم آیا صبح زنده خواهم موند تا بیدار بشم  یا نه ...

یاد همه اون شبها افتادم و خدا رو بخاطر این نعمت بزرگ شكر كردم ، نعمتی كه شاید هیچكدوممون تا به امروز بخاطرش خدا رو شكر نكردیم ...

 

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :