هامون
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 تیر 1392 توسط هامون

دیروز شنیدم یکی از خانومهای همکلاسیم نامزد کرده ، زنگ زدم تا بهش تبریک بگم ، هر بار که باهاش حرف میزدم یا بهش زنگ میزدم خیلی گرم و صمیمی باهام برخورد میکرد اما دیروز همین که گوشی رو براشت خیلی سرد باهام برخورد کرد ، انگار که داشت با یه غریبه حرف میزد طوری که اصلا یادم رفت برای چی بهش زنگ زدم ...

خیلی دلم گرفت ، خیلی ....

فکر اینکه برای بعضی ها دوس داشتن ها و خوبی کردن ها فقط برای کسب منفعته ، اینکه ابراز دوست داشتنشون فقط به این علته که دنبال قصد و غرض خاصی هستند و حالا که از طریق دیگه ای به قصدشون رسیدن دیگه دلیلی برای دوست داشتن ندارن اذیتم میکنه .

هر روز که بیشتر میگذره بیشتر از این دنیای آدمها زده میشم ....




طبقه بندی: روزمرگی ها، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :