هامون
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 مرداد 1392 توسط هامون

امروز مشغول واكاوی باغچه حیاط بودم كه یهو چشمم به یه چیزی خورد ! بلند گفتم : یا ابوالفضل ( هر سری با خودم تمرین میكنم اینجور وقتا بگم  !wo0w ولی باز نمیدونم چرا اینجوری میشه ! . فكر میكنید چی دیدم ؟ بله حلزون خونگیمون رو ! حالا چرا تعجب كردم ، چون فكر میكردم مرده باشه . این حلزون رو چند سالیه كه داریمش . فكر كنم از تو سبزی خوردنی كه خریده بودیم پیداش كردیم ، چثه اش هم نسبتا بزرگه . اوایل میذاشتیمش توی گلدونهای داخل اتاق ، یه مدت گم میشد بعد چند روز مثلا از بالای بوفه پیداش میكردیم . یا یه روز میدیدیم رو فرش یه رد  نقره ای رنگ افتاده كه چون میدونستیم رد اونه دنبالش میكردیم و وقتی پیداش میكردیم دوباره برش میگردوندیم توی گلدونها . پارسال بهار بود كه گذاشتیمش توی باغچه و از پاییز به اینور دیگه ازش هیچ نشونی ندیدیم تا امروز كه دوباره پیداش كردیم .

حس خوبیه ، حیف كه خیلیها نمیتونند از اینجور چیزها لذت ببرن .

عكس متعلق به خرداد 91 هست .





طبقه بندی: روزمرگی ها، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :