هامون
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط هامون

خیلی وقت پیش بود ، اونموقع ها زیاد بین زنجان و تهران رفت آمد میكردم ،  با خودم عهد كرده بودم كه موقع اومدن به زنجان دیگه هیچوقت سوار اتوبوسهای تبریز نشم . یه روز كه داشتم برمیگشتم زنجان رفتم ترمینال و دیدم اولین اتوبوس زنجان یكساعت  دیگه حركت میكنه اما اتوبوس تبریز آماده حركته . هر چی فكر كردم یادم نیومد كه برای چی با خودم عهد كرده بودم كه سوار اتوبوسهای تبریز نشم ، با خودم گفتم لابد بخاطر رفتار نامناسب تبریزی ها باشه بوده كه دلم رو زده . گفتم بی خیال دو سه ساعت كه ارزش این حرفها رو نداره ، فوقش تا خود زنجان میگیرم میخوابم . خلاصه سوار اتوبوس تبریز شدم و بلافاصله بعد از سوار شدن من حركت كرد ، یادم میاد اتوبوس زرد رنگی بود ، همه چی خوب بود كمتر از ده دقیقه مونده بود برسیم زنجان كه یهو تو بیست كیلومتری زنجان راننده اتوبوس رو برای شام تو یه رستوران بین راهی نگه داشت . تازه یادم افتاد كه برای چی نمیخواستم سوار اتوبوسهای تبریز بشم ، چون همشون دقیقا تو همین رستوران نگه میدارن اونم دقیقا تو بیست كیلومتری زنجان ، جایی كه نه میتونی سوار یه ماشین دیگه بشی تو اون فاصله برسی خونه و نه تحمل اینو داری كه 45 دقیقه منتظ بمونی تا اینا غذا خوردنشون تموم بشه و مسیر ده دقیقه ای رو با همون اتوبوس ادامه بدی . اونجا بود كه به حافظه خودم احسنت ها گفتم و به این فكر فرو رفتم كه چطور من با این حافظه ام هنوز زنده موندم !!

پ ن 1 : اگه یه وقت خواستید تو رستوران بین راهی غذا بخورید حتما رستورانی رو انتخاب كنید كه جلوش كامیون پارك كرده باشه نه اتوبوس . راننده كامیونها همیشه بهترین رستورانها رو انتخاب میكنن و برعكس راننده اتوبوسها بخاطر سرویس رایگانی كه صاحب رستوران به راننده اتوبوسها ( بخاطر آوردن دهها مشتری ) بهشون میده همیشه بدترین ها رو انتخاب میكنن .

پ ن 2 : عكس سه تا جیگر خارجی


طبقه بندی: هومبول نوشت، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :