هامون
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 شهریور 1392 توسط هامون
مدتی هست كه علاوه بر مسولیتی كه تو اداره داشتم جدیدا مسئولیت سالن آمفی تئاتر اداره مون رو به من دادند ( البته به اتفاق یكی دیگه از همكارام ) . سالن آمفی تئاتر اداره ما نوسازه و یكی از شیك ترین سالن های شهرمونه برای همین هم ادارات و دانشگاهها و سازمانهای مختلف ترجیح میدن تو سالن اداره ما برنامه برگزار كنند .
دیروز صبح و بعد از ظهر  دو تا برنامه مختلف داشتیم . طرف صبح دوره هماهنگی منتخبین شوراهای استان بود و بعد از ظهر جشن فارغ التحصیلی دانش آموزان سمپادی . و زبان من قاصره از بیان تفاوت این دو جلسه . جلسه صبح متشكل بود از یك مشت آدم .... ( بوق ) كه هر  رو از ور تشخیص نمیدادن و من كل اون ساعات داشتم حرص میخوردم از نادونی این بنی بشر و طرف بعد از ظهر مملو بود از بچه های خیلی مودب و شاد و با شعور كه آدم با بودن در كنارشون كلی انرژی میگرفت . از اونجایی كه آموزش و پرورش عرضه برگزاری جنین مراسمی رو نداشت خود بچه ها دور هم جمع شده بودند و این برنامه رو تشكیل داده بودند . پنج تا پسر و پنج تا دختر به نمایندگی از بچه های مدرسه شون دور هم جمع شده بودند واین جشن رو ترتیب داده بودند و جالب اینجا بود كه دخترا و پسرا خیلی صمیمی و هماهنگ بدون دخالت تو كار همدیگه و به معنای واقعی كار گروهی انجام میدادن . به جرئت میتونم بگم كه تو همه این مراسمی كه تو این سالن برگزار شده بود همایش دیروز با برنامه ترینشون بود. به نظرم یكی از دلایل اصلی این  موفقیت ( چیزی كه مسلما  خودشون زودتر از همه بهش پی برده بودند ) این بود كه اجازه دخالت مسئولین مدرسه و مهمتر از اون بسیج و انجمن اسلامی مدرسه شون رو تو برگزاری مراسم نداده بودند . همه بچه ها هم خوش تیپ بودند ، دختر ها با تیپ های شاد امروزی و پسر ها بیشترشون با كراوات و پاپیون و ... . برام جالب تز از همه این بود كه اكثر همین بچه ها بر عكس تصور اغلب مردم كه فكر میكنن اینها ... ( بوق ) و بدور از فعالیتهای اجتماعی زندگی هستند ، اغلبشون به جز درس تو جنبه های دیگه هم موفق بودند . خیلی هاشون تو تیمهای ملی ورزشی بودند ، تعدادیشون اهل شعر و فیلمنامه نویسی و گارگردانی بودند ، گروه موسیقیشون هم كه خودشون تشكیل داده بودند .
خلاصه هرچی بگم از این بچه ها كم گفتم .
وسطای همین مراسم بود كه یه پسر 8 - 9 ساله خوشتیب ( از خانواده های دانش آموزان ) پیدا كردم و خیلی از تیپش خوشم اومد ، خیلی اصرار كردم كه باهاش یه عكس بگیرم اما همه اش میگفت نه من با هركسی عكس نمیگیرم !‌
قیاقه اش شبیه psy ( خواننده آهنك gangdom style )  بود ولی تیپش رو شبیه جاستین بیبر كرده بود خلاصه آخر مراسم تونستم بالاخره باهاش عكس بگیرم . ( ینی مدیونید اگه فكر كنید عكسها فتو شاپی ان و قیافه من چیزی غیر از اونیه كه تو عكسها هست )








یكی از خانومها هم كلاه فارغ التحصیلیش رو بهم داد و یه عكس دیگه هم با همین پسر خوش تیپ گرفتم .




پ ن : به یه دلایلی ترجیح دادم چهره ام رو این شكلی كنم ، وگرنه خودتون میدونید چقدر از سانسور بدم میاد .



طبقه بندی: روزمرگی ها، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :