هامون
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 توسط هامون

هر روز كه میگذره همدم خانوم بیشتر منو میشناسه و بیشتر افسوس میخوره كه با چنین اعجوبه ای ازدواج كرده . تا قبل از این هوا سرد بود و كمتر بیرون میرفتیم اما حالا بیشتر بیرونیم و  فرصت برای بروز درونیات من بیشتره . چند وقت پیش رفته بودیم كوه و همدم خانوم تازه پی به علاقه عجیب همسرش به انواع سوسك ها و حشرات  و ... برد. البته قبلش میدونست من تو خونه كرم پرورش میدم و چقدر كرمهام رو دوست دارم .

دیروز هم یه حشره بالدار اومده بود خونشون و من طی یك عملیات انتحاری رفتم تا بگیرمش و بندازمش بیرون كه همدم خانوم گفت لازم نیست تو اینكاو بكنی خودم میگیرمش ، بعد با خشونت تمام گرفت و داشت میبرد بیرون كه من گفتم  اینجوری كه گرفتیش دست و پاش میشكنه خب ! . یعنی من این جمله رو  كه گفتم همه اعضای خونوادشون برگشتن و یه نگاه " ببین چه داماد خل و چلی نصیبمون شده " بهم انداختن  .همدم خانوم هم گفت تازه مراعات تو رو كردم كه دارم اینجوری به بیرون هدایتش میكنم وگرنه همونجا با حشره كش دخلش رو میاوردم .

حالا ینی الان من خیلی مشكل دارم ؟ چیكار كنم خب ، حشرات رو دوست دارم ، نمیتونم ببینم كسی داره اذیتشون میكنه 




طبقه بندی: هامون و همدم خانوم،  هومبول نوشت، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :