هامون
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 مرداد 1393 توسط هامون

والا هرچی فكر میكنم چیزی برای نوشتن پیدا نمیكنم ، وبلاگم كم كم داره سوت و كور میشه . بد ندیدم یكی از پست های قدیمی همین وبلاگ رو دوباره آپ كنم .

چند وقت پیش یكی از دوستام با اصرار ازم خواست كه شب رو بیدار بمونم و برنامه رادیو رو گوش كنم ، میگفت خیلی برنامه خوبیه ، از دستش نده . ما هم خواستیم مرام به خرج بدیم و دستیمون رو بهش ثابت كنیم و اون شب رو بیدار بمونیم ( من كلا واسه دوستام هر كاری میكنم ) . اولین كاری كه باید میكردم تهیه یك دستگاه گیرنده ( همونی كه فرنگیا بهش میگن رادیو ) بود . یادم اومد كه یه رادیو جیبی دارم كه گذاشتمش تو انباری . كلی دنبالش گشتم تا آخر سر پیداش كردم ولی چه فایده باتری نداشت ، خب منم فنی ، تو این جور چیزا كم نمیارم كه ( آیكون مردی كه یه مداد رو گوشش گذاشته ) نصفه شبی رفتم بساط هویه و سیم لحیم و .. آماده كردم تا یك عدد آداپتور رو به رادیو جیبی لحیم بزنم تا بجای باتری از آداپتور استفاده كنم ، چشمتون روز بد نبینه ، نصفه شبی یه دود و دمی راه انداخته بودم كه بیا و ببین . با هزار بدبختی عملیات لحیم كاری به سرانجام رسید و رفتم تو رختخواب  و زیر لحاف اگه خوابم نبرد رادیو هم گوش بدم . 
این مامان من سالی یه بار نصفه شب از خواب بیدار میشه و ده سال یه بار میاد یه سرو گوشی آب میده ببینه ما حین خواب خفه شدیم یا نه اونم درست همون شب اومد ( اتوبوس جهانگردی مورچه خوار كه یادتون میاد ) ، مامان اومده بالا سرم و میگه : مهدی این ادا ها چیه زیر لحاف داری در میاری ؟ داری چیكار میكنی ؟ حالا بیا و بهش ثابت كن كه این رادیوئه آنتن نمیده و دارم اینور و اونورش میكنم تا موقعیت مناسب رو براش پیدا میكنم .

خلاصه با هزار زحمت تونستم اون برنامه رو گوش بدم ، اتفاقا تو همون برنامه بود كه آهنگ ماهی گیر از مازیار ( همونی كه شعرش رو تو پست قبلی گذاشتم . دوست خوبم راضیه لطف كردند و اسم خواننده اش رو گفتند ) رو پخش كرد .
فردا صبح كه از خواب بیدار شدم برم صبحونه بخورم روی تاقچه دو تا باتری پیدا كردم كه باقیمانده چهار تا باتری بود كه روز قبلش برای كنترل تلویزیون گرفته بودم اصلا یادم نبود تا از اونها برای رادیو جیبی استفاده كنم . بعد یه نگاهی به بغل دستم انداختم و یه صحنه ای رو دیدم كه به خودم گفتم : مهدی یعنی .... ( بنابر بخشنامه رسیده مجبوریم فحشها رو سانسور كنیم ) ، رادیو ضبط به این بزرگی رو بالا سرت ندیدی  و رفتی اونهمه درد سر كشیدی تا با اون رادیو جیبی برنامه رو گوش بدی . یه چند دقیقه بعدش یه اس ام اس اومد برام كه تا رفتم گوشی رو برداشتم یكی دیگه از همون فحشها رو به خودم نثار كردم ، آخه  گوشی موبایلم  خودش یه رادیو داره كه مثل آینه میگیره .
خلاصه اینكه تا دیر نشده باید یه فكری به حال این حواس پرت خودم بكنم .

========================

لینك نوشت : برای این پست عكس سه تا هلوی ایرانی رو براتون گذاشتم ، كلیك كنید .




طبقه بندی: هومبول نوشت، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
تو اینجا هم میتونید پیدام كنید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :